تبليغاتX
ستاره آبی

ستاره آبی

دل نوشته های یه ستاره تنها
با تو بودن زیباست
 

  

 

 

ســــرم را شــــاید بتــــواننـد دیگــــران گــــرم کننــــد


امــــا وقتــــى تــــو نیستــــى


هیچــــکس نیســــت دلــــم را گــــرم کنــــد!



 

 

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد

این بغض لعنتی است



 

 

روی قـلــبــــــــــــــــــی نـوشـــتــه بـود : 


شــکـســــتـــــنــــی اســــت مـواظـــــــب بـاشــــــــیـن

 
ولـــــــــــی 

مـــن روـــی قــلــــــــــــبــم نـوشــــتـم : 


شــکـســ ــــ ـــتـه اســــت , راحــــــــــــــت بـــاشــــیـن

.

.

 
 
 
 
خدایا من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریائی
 
 خود نداری. من چون توئی دارم و تو چون خودی نداری.پس چون
 
 تو را دارم نیازی به غیر ندارم..
.
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت14:50توسط ستاره |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از  او پرسيد
 
مي گويند که فردا مرا به زمين مي فرستي اما من
 
 به اين کوچکي و ناتواني چگونه مي توانم براي زندگي
 
 آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم يکي را
 
براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامي و
 
مراقب تو خواهد بود.
 

کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اينجا در
 
 بهشت جز خنديدن و آواز و شادي کاري ندارم

خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر
 
 روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي
 
 کرد و شاد خواهي بود.
 

کودک ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم که مردم چه
 
 مي گويند در حالي که زبان آنها را نمي دانم؟
 

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زيباترين و
 
شيرين ترين واژه هايي راکه ممکن است بشنوي در
 
گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد
 
 خواهد داد که چگونه صحبت کني.
کودک با ناراحتي گفت : اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم
 
چه کنم؟

خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات
 
دستهاي تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو مي آموزد
 
 که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام در زمين
 
انسانهاي بد هم زندگي مي کنند؛ چه کسي از من محافظت
 
 خواهد کرد.

خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به
 
قيمت جانش هم تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که نمي توانم
 
تو را ببينم غمگين خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: اگر چه من هميشه در کنار تو هستم
 
اما فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد.
 

بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد.
 
کودک در آن هنگام دانست که بزودي بايد سفر خود را آغاز کند.
 
پس سوال آخر را از خداوند پرسيد: خدايا، اگر بايد هم اکنون به
 
دنيا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو!

خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمييت ندارد
 
 ولي مي تواني او را صدا کني
 
مادر
 
 
 
 
+نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت16:55توسط ستاره |
روز مادران مهربانی که بهشت زیر پای آنهاست مبارک!
 

 

 

 

 
چند سال پيش در يك روز گرم تابستان پسر كوچكی با عجله لباسهايش
 
 را در آورد و خنده كنان داخل درياچه شيرجه زد . مادرش از پنجره نگاهش
 
 می كرد و از شادی كودكش لذت مي برد . مادر ناگهان تمساحي را ديد
 
كه به سوی فرزندش شنا می كند . مادر وحشت زده به سمت درياچه
 
دويد و با فرياد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی ديگر دير
 
 شده بود ... تمساح با يك چرخش پاهای كودك را گرفت تا زير آب بكشد .
 
 مادر از راه رسيد و از روي اسكله بازوی پسرش را گرفت . تمساح پسر
 
 را با قدرت می كشيد ولی عشق مادر به كودكش آنقدر زياد بود كه
 
نمي گذاشت او بچه را رها كند . كشاورزی كه در حال عبور از آن حوالي
 
بود صدای فرياد مادر را شنيد ، به طرف آنها دويد و با چنگك محكم بر سر
 
تمساح زد و او را كشت . پسر را سريع به بيمارستان رساندند .
 
 دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بيابد . پاهايش با آرواره های
 
 تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازويش جای زخم ناخن های
 
مادرش مانده بود .

خبرنگاری كه با كودك مصاحبه مي كرد از او خواست تا جای زخم هايش
 
 را نشان دهد . پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتي زخم ها را نشان داد ،
 
:سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت
 
 
 اين زخم ها را دوست دارم ،
 
اين خراش هاي عشق مادرم هستند
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آه دست پسرم يافت خراش!

شعري بسيار زيبا و تاثير گذار از شاعر تواناي پارسي ايرج ميرزا...
 

داد معشوقه به عاشـق پيغام 


که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببيـــندم از دور کـــند

چــهره پرچــيـن و جـبين پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد

بـــر دل نازک مــن تــــير خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند

 
همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است

شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم يک دل و يکرنگ تو را

تا نســـازي دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهي به وصالم برسي

بايد اين سـاعت بي خوف و درنگ

روي و سينه تنـــگش بدري

دل بـرون آري از آن سينه تــنگ

گرم و خونين به منـش باز آري

تا بـــــرد ز آيــنـه قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بي خرد ناهـــنــجار

نه بَل آن فاسق بي عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادري از ياد بــــبرد

 
مســـت از بـــاده و ديــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک


سيـــنه بــدريد و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود

دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــين

و انـــدکي رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز


اوفـــــتاد از کــــف آن بي فـــرهنگ

از زمين چو باز برخاســـت،نـمود

پــــي برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

ديـــــد کز آن دل آغشته به خون

آيد آهســــته بــــرون اين آهنگ:

آه دست پسرم يافت خراش!

واي پـاي پسرم خورد به سنگ!

 
 
 
 
 
+نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت13:2توسط ستاره |
 
 
بعضی ها به پای هم پیر میشوند

و بعضی دیگر بدست هم



 
 
 
 
 
 
 
[تصویر:  n1cbt2ayzswuo50a3wcj.jpg]
 
 
 
+نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت15:41توسط ستاره |
باران کـه میبـارد……
 

باران کـه میبـارد……

دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود…..

راه می افـتم …

بـدون چـتـر …

من بـغض می کنـم ….

آسمـان گـریـه …

وای که چه دردی دارد…

آری،دلتنگی را میگویم


 

 

 

من هنوز عاشقتم

می نویسم برای تو ای که از من دور شده ای بخوان

و باور کن. هم برای تو می نویسم هم برای قلبم. تعجب
 
نکن که دیگه واسه چی به قلبم آخه قلب من همیشه
 
با توست اول تو ای دل من بس است دیگر تا کی دلخوشی
 
با جملاتی چون به عشق تو اسیرم برای تو می میرم
 
هرگز نرود یاد تو از دل من مگر آنروز که در خاک
 
شود منزل من و.... نه دیگر این جملات نمی تواند مرحمی
 
باشد بر دل زخم خورده ام.

 
 
 
 
 
 
http://asheganeh.ir/
 
 
این روزهــــــــــــا

حتــــی اگر خــــــــــــون هم گریـــــه کنی

عمـــــق همــــــــــــدردی دیگران با تو یک کلمـــــــــــه است :
.
.
.
""" آخـــــــــــــی"""

 

گاهی زندگی عجیب بوی نا امیدی میدهد

بوی نفرت،انزجار ، درد ، تنهایی

الآن از همون گاهی هاست

 
دلم برای کسی تنگ شده

 
کسی که اندوهم را بخواند و وسعت تنهاییم را درک کند

... ...به گمانم این روزها ، زمین تنها کسی است که دوستم دارد

چون تنها اوست که آنگاه که زمین میخورم محکم مرا در آغوش میگیرد

آنقدر محکم مرا در سینه خود می فشارد
 
...که توان بلند شدنم دیگر نیست.
 

 

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده


فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده…


اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام


کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری


کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی


تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم…

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

 

http://asheganeh.ir/

 

دلـم مـی خـواهـد ..


در آرامـش آغـوشـت !..


طـولـانـی بمـیـرم



 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت18:2توسط ستاره |
 

 

 

من از نهایت شب حرف میزنم

                             و از نهایت تاریکی

اگر به خانه من آمدی

                            برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

                       به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت16:8توسط ستاره |
روز معلم مبارک
 

از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم

 

هر روزت مبارک

 

 

 

اس ام اس های تبریک روز معلم

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت16:1توسط ستاره |

 امارات 80 سال قبل

 

دبی؛ روستایی کم رونق


















+نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت17:30توسط ستاره |
مراقب تاثیری که روی جهان می گذارید باشید

 

 
 
 
 
+نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت13:16توسط ستاره |
کوتاه، عمیق و خواندنی

 

 
 
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید

.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود

.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...

.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...

.
.
.
اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...

.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

.
.
.
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود ...

.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...

.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان

.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است،
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.

.
.
.
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.

.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"

.
 
.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...

.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است

.
.
.
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...

.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...

.
.
.
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...

.
.
.
از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند

.
.
.
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

.
.
.
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

.
.
.
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت16:31توسط ستاره |
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيک
آرشيو مطالب
نویسندگان
آرشيو نوشته ها
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
پيوندها
فرازمند
گذشته های دور
قانع
رها
صدف
ساعر معاصر
عبدی
وصال جاودانه
شکیبا
حسین
کلبه تنهایی
همه چیز
شقایق
گنجینه احساس
لاریسا
دانلودستان
حسین
استاد شیخ
آقای مقدم
آریو طاهری
علی
مریم
خاطرات ساينا
وروجك مامان آرش
رویای پرواز
اشک غم
خاطراتی از زندگی من
قالب های نایت اسکین
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :
طراح
Design by : Night Skin


RSS